🌌 ابوهریره رضیاللهعنه هرروز به دیدار پیامبر صلی الله علیه وسلم میرفت، پیغمبر به او فرمود که ؛ " یا اباهریره زرغباً تزدد حباً " ای ابوهریره یه روز درمیون بیا تا دوستی افزونتر شود یعنی هر روز بیای دیدار ما عادی میشه
مولانا میگه ؛
نیست زر غباً میان عاشقان
سخت مستسقیست جان عاشقان
مستسقی یعنی کسی که بیماری استسقا داره و هرچه آب میخوره سیراب نمیشه دائمن باید آب بخوره :
برگ او آب است او جویای آب
بعد ادامه میده میگه ؛
هیچ کس با خویشتن زر غبا نمود ؟
هیچ کس با خود به نوبت یار بود ؟
اصلن میشه آدم به خودش بگه یه روز در میون بیا پیش من ؟ این با ناخود ودیگری میشه قرار گذاشت
مولانا برای نماز همین را میگوید که ؛
پنج وقت آمدنماز و رهنمون
عاشقان را فی صلات دائمون
برای مردم عادی پنج وقت نماز مقرر شده اما عاشقان دائم در نمازند
نه به پنج آرام گیرند آن خمار که مر ایشانراست نه پانصد هزار
آن عشقی که به جام شراب دارندآن خماری و عشقی که به جان شراب در جان آنهاست نه با پنج پیمانه نا پانصدهزار پیمانه آرام نمی گیره
آب این دریا که حایل بقعه ایست
با خمار ماهیان خود جرعه ایست
این دریای به این بزرگی که بقعه حائل است و یک سرزمین هولناک است یه جرعه است در برابر خمار ماهیان و تشنگی که آنها دارند
⁉️ شما جزو کدوم گروهید ؟!
پنج وقت آمد نماز و رهنمون
عاشقان را فی صلاة دائمون
نه به پنج آرام گیرد آن خمار
که در آن سرهاست نی پانصد هزار
نیست زر غبا وظیفهٔ عاشقان
سخت مستسقیست جان صادقان
نیست زر غبا وظیفهٔ ماهیان
زانک بیدریا ندارند انس جان
آب این دریا که هایل بقعهایست
با خمار ماهیان خود جرعهایست
یک دم هجران بر عاشق چو سال
وصل سالی متصل پیشش خیال
عشق مستسقیست مستسقیطلب
در پی هم این و آن چون روز و شب
روز بر شب عاشقست و مضطرست
چون ببینی شب برو عاشقترست
نیستشان از جستوجو یک لحظهایست
از پی همشان یکی دم ایست نیست
این گرفته پای آن آن گوش این
این بر آن مدهوش و آن بیهوش این
در دل معشوق جمله عاشق است
در دل عذرا همیشه وامق است
در دل عاشق به جز معشوق نیست
در میانشان فارق و فاروق نیست
بر یکی اشتر بود این دو درا
پس چه زر غبا بگنجد این دو را
هیچ کس با خویش زر غبا نمود
هیچ کس با خود به نوبت یار بود